حکایت / وامداریِ
شبي نعلبندي و پالانگري
حق خويشتن خواستند از خري
خر از پاي رنجيده و پشت ريش
بيفكندشان نعل و پالان به پيش
چو از وامداري خر آزاد گشت
بر آسود و از خويشتن شاد گشت
تو نيز اي به خاكي شده گردناك
بده وام و بيرون جه از گرد و خاك
(شرفنامه . نظامي گنجوي)
+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر ۱۳۹۴ ساعت 11:49 توسط علی ابراهیمی
|